ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
302
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ابن عباس گفت از ايشان بپرس آيا اين كار با اطلاع و مشورت شما بر سر من آمده است ؟ گويد : ابن عباس بيرون آمد و از ايشان پرسيد . گفتند : نه به خدا سوگند و دوست مىداشتيم خداوند از عمر ما بر عمر تو بيفزايد . وكيع بن جراح از اعمش ، از ابراهيم تيمى ، از عمرو بن ميمون نقل مىكند كه مىگفته است * روزى كه عمر بن خطاب مجروح شد بر تن او ازارى زرد ديدم و من از هيبت عمر معمولا در صف اول نمىايستادم و آن هنگام هم در صف دوم بودم . عمر آمد و گفت : اى بندگان خدا نماز است و در يك خط بايستيد ، سپس تكبيرة الاحرام گفت و در همين هنگام ابو لؤلؤة به او يك يا دو ضربه زد و ازار زردى بر تن داشت كه آن را تا روى سينه خود كشيده بود ، عمر در حالى كه مىگفت : فرمان خداوند سرنوشتى محتوم است ، خم شد و از پا در افتاد . گويد : ابو لولوه بر مردم حمله كرد و بيشتر از ده تن را مجروح كرد يا كشت و مردم از هر سو بر او هجوم آوردند كه خنجرش را بر شكم خويش فرو برد و خود را كشت . ابو معاويه ضرير هم از اعمش ، از ابراهيم تيمى ، از عمرو بن ميمون نقل مىكند * چون عمر مجروح شد به سوى مردم برگشت و گفت : فرمان خدا سرنوشتى محتوم است . گويد : مردم به جستجوى قاتل بر آمدند كه بردهء مغيرة بن شعبه بود و در دست خنجرى دو سر داشت و هر كس به او نزديك مىشد او را مىزد . سيزده مرد را مجروح ساخت كه چهار تن بهبود يافتند و نه تن كشته شدند يا نه تن بهبود يافتند و چهار تن كشته شدند . فضل بن دكين هم از عمرو بن ميمون نقل مىكند عمر در سالى كه كشته شد ، در نماز صبح در ركعت نخست سورهء بلد و در ركعت دوم سورهء و التين را مىخواند . فضل بن دكين از عمرى ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند عمر به فرماندهان سپاه مىنوشت كه از فرستادن مجوسىها و گبركان بالغ به مدينه خوددارى كنند و چون ابو لولوهء او را خنجر زد پرسيد اين كيست ؟ گفتند : بردهء مغيرة بن شعبه . گفت : نگفته بودم هيچ يك از اين گبركان را اين جا نياوريد ، ولى شما رأى خود را بر من قبولانديد و مرا مغلوب كرديد . هشام طيالسى از شعبه ، از ابو اسحاق ، از عمرو بن ميمون نقل مىكند كه مىگفته است به هنگام زخمى شدن عمر حضور داشتم كسى كه او را خنجر زد سيزده يا نوزده تن ديگر را هم مجروح كرد . عبد الرحمن بن عوف عهدهدار امامت شد و دو تا از كوتاهترين سورههاى قرآن يعنى و العصر و نصر را خواند . يعلى بن عبيد از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند ابو لؤلؤة همراه عمر